الغدیر همراه جلد هفت

Al Ghadir Companion, volume 7

Nonfiction, Religion & Spirituality, Reference, Leadership, History, Middle East Religions, Islam
Cover of the book الغدیر همراه جلد هفت by Seyed Ibrahim Seyed Alavi, Naba Cultural Organization
View on Amazon View on AbeBooks View on Kobo View on B.Depository View on eBay View on Walmart
Author: Seyed Ibrahim Seyed Alavi ISBN: 1230000463218
Publisher: Naba Cultural Organization Publication: June 1, 2015
Imprint: Language: English
Author: Seyed Ibrahim Seyed Alavi
ISBN: 1230000463218
Publisher: Naba Cultural Organization
Publication: June 1, 2015
Imprint:
Language: English

حدیث بت‌شکنی امیرالمؤمنین ع   

ابن‌عرندس یکی از غدیریه‌سرایانی است که در غدیریه‌اش از بت‌شکنی علیع نیز یاد کرده و سروده:

رفتن بر فراز دوش احمد، برای علیع برترین فضلیت‌ و برتری افزون بر قرابت و خویشی با پیامبرJ است.

علیع روایت کرده است: رسول خدا ص مرا به سوی بت‌ها آورد و فرمود: بنشین.‌ در کنار کعبه نشستم آن‌گاه رسول‌الله بر دوش من بالا رفت، فرمود: بایست و مرا به سوی بت بالا ببر من بلند شدم و چون ضعف مرا دید فرمود: بنشین. نشستم و پیامبر ص را از دوش خود بر زمین نهادم. رسول خدا نشست و فرمود: ای علی، تو بر شانة من بالا برو من بر دو شانة او بالا رفتم. رسول خد اص  ایستاد، وقتی مرا بلند کرد، تصوّر کردم به کرانة آسمان رسیدم، به بام کعبه رفتم. رسول خدا ص کنار رفت و امر کرد: بت بزرگ قریش را بینداز؛ انداختم. این بت از مس بود و با میخ‌های آهنین بر زمین برپای بود. فرمود: آن را تکان بده و من تکان می‌دادم و پیامبرص می‌فرمود: هان، هان، هان آنقدر تکان دادم که قدرت انداختن پیدا کردم و فرمود: بشکن! آن را شکستم و پایین آمدم.

در عبارتی دیگر آمده است، فرمود: آن را پایین بینداز من آن را انداختم و آن،‌ همانند شیشه شکست. سپس پایین آمدم.

در حدیث جابربن‌ عبدالله آمده: همراه پیامبرص وارد مکه شدیم و در بیت و پیرامون آن، سیصد و شصت بت بود. رسول خدا فرمود تا همه آن‌ها را سرنگون کردند. بتی دراز بر بام بیت بود که هبل نام داشت. پیامبرص به علی ع نگریست، یعنی برای سرنگونی هبل تو بر شانه من بالا می‌روی یا من بر دوش تو روم؟ گفتم: ای رسول خدا ص شما بر دوش من بالا بروید. وقتی بر پشت من نشست از سنگینی رسالت نتوانستم او را بکشم و تحمل کنم.

گفتم یا رسول‌الله من بر دوش شما بروم، پیامبرص خندید و خم شد من بر پشت او قرار گرفتم، سوگند به خدایی که دانه را شکافت و انسان را آفرید اگر می‌خواستم آسمان را نگاه دارم، با دو دستم آن را نگاه می‌داشتم.

هبل را از پشت‌بام، پایین انداختم. آیه آمد:

)وَ قُلْ جَاء‌الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْبَاطِلُ إِنَّ الْبَاطِلَ کَانَ زَهُوقاً([1]

«بگو حق آمد و باطل رفت همانا باطل رفتنی است.»

علّامه نقلی دیگر از ابن‌عباس با اندکی تفاوت در جزئیات داستان آورده و سپس می‌نویسد: این ماجرای تاریخی و حدیثی را جمعی از حافظان و پیشوایان حدیث و تاریخ، گزارش کرده‌اند و مردان تألیف نیز در کتاب‌های خود آورده‌اند. آن‌گاه علامه چهل و یک تن از آنان را با ذکر کتابشان آورده است.

مبالغه در بیان فضیلت‌ها

 

[1]. اسراء/18.

View on Amazon View on AbeBooks View on Kobo View on B.Depository View on eBay View on Walmart

حدیث بت‌شکنی امیرالمؤمنین ع   

ابن‌عرندس یکی از غدیریه‌سرایانی است که در غدیریه‌اش از بت‌شکنی علیع نیز یاد کرده و سروده:

رفتن بر فراز دوش احمد، برای علیع برترین فضلیت‌ و برتری افزون بر قرابت و خویشی با پیامبرJ است.

علیع روایت کرده است: رسول خدا ص مرا به سوی بت‌ها آورد و فرمود: بنشین.‌ در کنار کعبه نشستم آن‌گاه رسول‌الله بر دوش من بالا رفت، فرمود: بایست و مرا به سوی بت بالا ببر من بلند شدم و چون ضعف مرا دید فرمود: بنشین. نشستم و پیامبر ص را از دوش خود بر زمین نهادم. رسول خدا نشست و فرمود: ای علی، تو بر شانة من بالا برو من بر دو شانة او بالا رفتم. رسول خد اص  ایستاد، وقتی مرا بلند کرد، تصوّر کردم به کرانة آسمان رسیدم، به بام کعبه رفتم. رسول خدا ص کنار رفت و امر کرد: بت بزرگ قریش را بینداز؛ انداختم. این بت از مس بود و با میخ‌های آهنین بر زمین برپای بود. فرمود: آن را تکان بده و من تکان می‌دادم و پیامبرص می‌فرمود: هان، هان، هان آنقدر تکان دادم که قدرت انداختن پیدا کردم و فرمود: بشکن! آن را شکستم و پایین آمدم.

در عبارتی دیگر آمده است، فرمود: آن را پایین بینداز من آن را انداختم و آن،‌ همانند شیشه شکست. سپس پایین آمدم.

در حدیث جابربن‌ عبدالله آمده: همراه پیامبرص وارد مکه شدیم و در بیت و پیرامون آن، سیصد و شصت بت بود. رسول خدا فرمود تا همه آن‌ها را سرنگون کردند. بتی دراز بر بام بیت بود که هبل نام داشت. پیامبرص به علی ع نگریست، یعنی برای سرنگونی هبل تو بر شانه من بالا می‌روی یا من بر دوش تو روم؟ گفتم: ای رسول خدا ص شما بر دوش من بالا بروید. وقتی بر پشت من نشست از سنگینی رسالت نتوانستم او را بکشم و تحمل کنم.

گفتم یا رسول‌الله من بر دوش شما بروم، پیامبرص خندید و خم شد من بر پشت او قرار گرفتم، سوگند به خدایی که دانه را شکافت و انسان را آفرید اگر می‌خواستم آسمان را نگاه دارم، با دو دستم آن را نگاه می‌داشتم.

هبل را از پشت‌بام، پایین انداختم. آیه آمد:

)وَ قُلْ جَاء‌الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْبَاطِلُ إِنَّ الْبَاطِلَ کَانَ زَهُوقاً([1]

«بگو حق آمد و باطل رفت همانا باطل رفتنی است.»

علّامه نقلی دیگر از ابن‌عباس با اندکی تفاوت در جزئیات داستان آورده و سپس می‌نویسد: این ماجرای تاریخی و حدیثی را جمعی از حافظان و پیشوایان حدیث و تاریخ، گزارش کرده‌اند و مردان تألیف نیز در کتاب‌های خود آورده‌اند. آن‌گاه علامه چهل و یک تن از آنان را با ذکر کتابشان آورده است.

مبالغه در بیان فضیلت‌ها

 

[1]. اسراء/18.

More books from Islam

Cover of the book Okul Öncesi Değerler Eğitimi ve Faaliyet Örnekleri by Seyed Ibrahim Seyed Alavi
Cover of the book Hadislerle Değerler Eğitimi - 4 by Seyed Ibrahim Seyed Alavi
Cover of the book Die Pilgerreise by Seyed Ibrahim Seyed Alavi
Cover of the book God and Man in Tehran by Seyed Ibrahim Seyed Alavi
Cover of the book Islam in Liberal Europe by Seyed Ibrahim Seyed Alavi
Cover of the book Sharia or Shura by Seyed Ibrahim Seyed Alavi
Cover of the book La polemica tra sunniti e ismā‘īliti by Seyed Ibrahim Seyed Alavi
Cover of the book الغدیر همراه جلد یک by Seyed Ibrahim Seyed Alavi
Cover of the book Gabriel’S Extinguishing the Atomic Hell Series by Seyed Ibrahim Seyed Alavi
Cover of the book Unter dem Schleier die Freiheit by Seyed Ibrahim Seyed Alavi
Cover of the book Decree & Destiny by Seyed Ibrahim Seyed Alavi
Cover of the book Ahmadi and Christian Socio-Political Responses to Pakistan’s Blasphemy Laws by Seyed Ibrahim Seyed Alavi
Cover of the book Understanding Halal Business by Seyed Ibrahim Seyed Alavi
Cover of the book The Legacy of Arab-Islam In Africa by Seyed Ibrahim Seyed Alavi
Cover of the book Islamic Civilization in South Asia by Seyed Ibrahim Seyed Alavi
We use our own "cookies" and third party cookies to improve services and to see statistical information. By using this website, you agree to our Privacy Policy